خنده به سبک جبهه ッ شماره (5)

آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که

می رفتیم تو جیه مان کرد.

همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم.

http://data4u.persiangig.com/sheklak/sheklak/sheklak%20(34).gif

صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای سوت

کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز.

 

زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین.

نعره زدم: یا مهدی!

یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید:

«خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!»

http://data4u.persiangig.com/sheklak/sheklak/sheklak%20(34).gif

از جا جستم. خاک ها را زدم کنار.

http://data4u.persiangig.com/sheklak/sheklak/sheklak%20(208).gif   آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده ام گرفت!  http://data4u.persiangig.com/sheklak/sheklak/sheklak%20(208).gif

/ 0 نظر / 20 بازدید