حتی یه بار!

می اومد کنار بابا می نشست و نوازشش می کرد.
ناخناش رو براش می گرفت و می بردش حمّام و موهاش رو شونه می زد.
بعد هم پا می شد لباساش رو می شست.
از موقعی که بابا زمین گیر شده بود، اعظم یار و غم خوارش بود.
مونس مامان هم اعظم بود.
می گفت یادش نمیاد که هیچ وقت اعظم با عصبانی، یا با صدای بلند باهاش حرف زده باشه، حتی یه بار.

 

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner35.gif

شهیده اعظم شفاهی

تولد : 1333

شهادت : 1364

علت شهادت: بمباران نهاوند

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner35.gif

 

/ 0 نظر / 3 بازدید