پاهای سوخته ...

ازم خواست یه روز بهش مرخصی بدم. منم گفتم برو. وقتی شب برگشت،حسابی می لنگید، اول فکر کردم تصادف کرده، ولی هرچی ازش پرسیدم،نگفت چی شده. بالاخره بعد از کلی اصرار گفت: «پابرهنه روی لوله های نفت راه رفتم!»
گفتم: «تو این آفتاب داغ؟! مگه زده به سرت؟»
گفت: «این چند وقت خیلی ازخودم غافل شده بودم، باید این کار رو می کردم تا یادم بیاد چه آتیشی منتظرمه!»
گفتم: «تو و  آتیش جهنم؟! تو که جز خدمت کاری نمی کنی!»
گفت: « تو اینطور فکر می کنی، ولی من خیلی گناه دارم. بعضی از اشاره ها یا بعضی سکوت های نابه جا... اینا همه گناهان کوچیکی هستن که چون تکرار می کنیم برامون عادی می شه. واسه همین باید دائم حواسمون جمع باشه.»

 

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner15.gif

شهیده مریم فرهانیان

تولد : 1342

شهادت : 1363

علت شهادت:
شلیک خمپاره رژیم بعث عراق

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner15.gif

/ 0 نظر / 4 بازدید