وجدان راحت!

بچه ها رو برده بودیم اردو. برای ناهار به یه رستوران بین راهی رفتیم.
همه معلّما کنار بچه ها مشغول غذا خوردن شدن، ولی شهلا بلند شد و با غذاش رفت بیرون!
نشست پیش فقیری که کنار جاده نشسته بود و غذاش رو با اون خورد. وقتی برگشتیم تو اتوبوس، بچه ها به خاطر این که با یه گدا غذاخورده بود، اذیتش می کردن.
اولش هیچی نمی گفت؛ ولی بعد جواب داد: «مگه ندیدین موقع غذاخوردن بهمون نگاه می کرد؟ خب منم نتونستم بشینم راحت غذا رو بخورم. حالا که این کار رو کردم، وجدانم راحته» ... همه بچه ها ساکت شدن.

 

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner21.gif

شهیده شهلا هادی یاسین


شهادت : 1362


علت شهادت: بمباران کردستان

http://data4u.persiangig.com/sheklak/liner/liner21.gif

/ 0 نظر / 8 بازدید