شیعه

ミ ❤ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم❤ ミ

به مناسبت سالروز شهادت عموی پیامبر مطرح شد

خبرگزاری فارس: آیت‌الله محمدعلی جاودان از اساتید اخلاق تهران به مناسبت فرا رسیدن پانزدهم شوال، سالروز شهادت عموی پیامبر(ص) به بیان ماجرای شهادت ایشان از زبان امام جعفر صادق(ع) پرداخت.

خبرگزاری فارس: ماجرای بیعت و شهادت حضرت حمزه(ع) از زبان آیت‌الله جاودان

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله محمدعلی جاودان از اساتید اخلاق تهران در ادامه سلسله جلسات اخلاق مباحثی درباره شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) مطرح کرد که مشروح آن در پی می‌آید.

 

حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام از پدر بزرگوارشان نقل می‌فرمایند که وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هجرت فرمودند و به مدینه آمدند، همه یارانشان را به بیعت خواندند؛ «فَبایَعَ کُلـّهُم عَلَی سَمع و الطـّاعَة» یک بیعت بر اسلام؛ «وَ کانَ رَسولُ الله إذا خَلا دَعا عَلیاً فَأخبَرُهُ مَن یَفی مِنهُم و مَن لا یَفی» آنگاه که کارها انجام شد، مثلا هزار نفر، دو هزار نفر آمدند، بیعت کردند؛ شب‌هنگام پیغمبر آمدند و خانه خلوت شد، امیرالمومنین را صدا کردند، فرمودند که این جمعیت که بیعت کردند، این گروه به بیعت وفا می‌کنند و اینها وفا نمی‌کنند. «وَ یَسَئَلهُ کِتمانَ ذلِک» و امر فرمودند که این حرف نزد خودت مخفی بماند.

بعد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که علی علیه السلام، فاطمه زهرا سلام الله علیها و حمزه سیدالشهدا بیایند. بعد فرمود که «بایعونی بِیعَة الرِّضاء» با من بیعت کنید به بیعت رضاء. حمزه عرض کرد که «بِأبی انتَ و اُمّی» پدر و مادرم فدایت باد، «عَلی ما نُبایِعُ؟» ما بر چه چیزی بیعت کنیم؟ برای چه با همدیگر بیعت کنیم؟ «ألَیسَ قَد بایَعَنا؟» آیا ما اول کار با شما بیعت نکردیم؟! مثلا هنگام ورود به شهر مدینه ما با شما بیعت نکردیم؟! مثلا در عقبه ثانیه، در آن یک سال آخر ما بیعت نکردیم؟! فرمود: «یا أسَدَ الله وَ أسَدَ رَسولِه» لقب حضرت حمزه «اسدالله» بود، «تـُبایعُ لله وَ لِرَسُولِه بِالوَفاءِ وَالإستِقامَة لإبن أخیک» با من بیعت کن برای اینکه با پسر برادرت وفاداری کنی. پسر برادر یعنی علی علیه السلام. اینجا می‌خواستند حرف تازه‌ای بگویند. با پیامبر بیعت کرده، پیامبر را صد در صد پذیرفته، حالا باید علی را هم صد در صد و کامل بپذیری.

فرمود: «تبایعُ لله وَ لِرَسُولِه بِالوَفاءِ وَالاِستِقامَة لإبنِ أخیک إذن تـَکتـَمِلُ الإیمان» اگر تو به امیرالمومنین علیه السلام هم قول وفاداری بدهی ایمانت کامل می‌شود. «قالَ نَعَم، سَمعاً وَ طاعَتاً» حمزه نیز فرمود: بله حتما اطاعت می‌کنم. «بَسَطَ یَدَهُ فَقالَ لَهُم یَدُ الله فَوقَ ایدیکُم. عَلیٌ امیرُالمُومنین و حَمزة سِید الشُهداء وَ جَعفَرُ الطَیّارُ فِی الجَنَّة وَ فاطِمَةُ سَیِدة نَساء العالمین» اینها هم جز اعتقادات است. تو بر این بیعت می‌کنی. اعتقاد بر این اصول اولیه. «وَالسَبطان الحَسَنِ وَ الحُسَین ُسَیدا الشَبابِ اهلِ الجَنَّة» دو تا سبط من یعنی پسران فاطمه زهرا حضرت حسن و حضرت حسین علیهماالسلام، اینها آقای جوانان اهل بهشتند. «هذا شَرطٌ مِنَ اللهِ عَلی جَمیعِ المُسلمین» این شرط ایمان همه مسلمان‌هاست.

می‌فرمایند: «فمَن نَکَث فَإنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِه هرکس که بیعت بشکند به ضرر خودش است. هرکس به آنچه که با خدا عهد کرده است وفا کند «فَسیُعطیهِ اللهُ فَسَیُعطیهِ أجراً عظیما» خدا به او اجرعظیم خواهد داد. بعد آیه سوره فتح را خواند. «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ» آن کسانی که با تو بیعت می‌کنند با خدا بیعت کرده‌اند. دست تو دست خداست.

«وَ لَمّا کانَتِ الَلیلة الَّتی اُصیبُ حَمزَه» آن شبی که فردای آن، روز حضرت حمزه به شهادت می‌رسید، یعنی شب احد. «دَعا بِهِ رَسُولُ الله» باز پیامبر ایشان را صدا کرد. فرمود «یا حَمزَه! یا عَمَّ رَسُول الله!» ای عموجان «یُوشَک أن تـَغیبَ غَیبَة ًبَعیدةً» نزدیک است تو از جمع ما غیبت کنی. غیبتی دراز و دور. «فَما تَقُولُ وَرَدتَّ عَلَی الله تَبارَک وَ تعَالی» زمانی که بر خدای تبارک و تعالی وارد شوی چه خواهی گفت؟ «وَ سَئَلَکَ عَن شَرائِعِ الإسلام» از تو شرایع دینت را بپرسند، شروط ایمانت را بپرسد چه خواهی گفت؟ فَبَکی حَمزة خبر مرگش را دادند. تو فردا کشته می‌شوی. حمزه گریه کرد. «قالَ بِأبی أنتَ وَ اُمّی أرشِدنی وَ فَهِّمنی» شما ارشاد کن و بگو من چه کار کنم چه بگویم؟ به من بفهمان. «فَقال یا حَمزة تَشهَد أن لا اله الا الله مُخلِصا به اخلاص» شهادت بده به وحدانیت الهی. «و أنّی رَسُولُ الله تَعالی بِالحَقِّ» من رسول حق خدا هستم. «قالَ حَمزة شَهِدتُ» من شهادت دادم؛ هم به وحدانیت الهی شهادت می‌دهم هم رسالت شما را.

فرمود: «وَ أنَّ الجَنَّهُ حَق و أنَّ النّارَ حَق و أنَّ الساعَة آتیة لا رَیبَ» فیها بهشت حق است آتش حق است، روز قیامت حق است، درآن شکی راه ندارد. صراط حق است. میزان حق است. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ» هر کس یک سر سوزن، به اندازه وزن یک ذره خیر بکند می‌بیند، شر بکند می‌بیند. «فَریقٌ فِی الجَنَة وَ فَریقٌ فِی السَّعیر» مردم روز قیامت دو دسته می‌شوند. بستگی دارد به اینکه چطور عمل کرده باشد و چطور حرف زده باشد. چطور نگاه کرده باشد. چطور فکر کرده باشد. چطور اعتقاد داشته باشد. «وَ أنَّ علیّاً امیرُالمُومنین» بدان علی امیرالمومنین است. «قالَ حَمزة شَهِدتُ وَ أقرَرتُ وَ آمَنتُ وَ صَدَّقتُ» شهادت می‌دهم اقرار کردم، ایمان آوردم، تصدیق کردم. اضافه فرمود: «وَ قالِ فاطِمة سَیِدة نِساءِ العالَمین» حالا حضرت فاطمه آنوقت مثلا چند ساله هستند؟ مثلا دوازده ساله هستند. «قالَ نَعَم صَدَّقتُ». فرمودند: «قالَ و حَمزه سَیِد الشُهداء» این هم تصدیق کن حمزه سید شهدا است. «أسَدُاللهِ وَ أسَدُ رَسُولِه و عَمّ نَبیه. بَکی حَمزه حتی سَقَطَ عَلی وَجهِهِ» گریه کرد گریه کرد تا اصلا به زمین افتاد. «و جَعَلَ یُقَبِّـلُ عَین رَسوُل الله» خودش را انداخته بود و مدام صورت پیغمبر را می‌بوسید.

بعد فرمود «وَ جَعفَر، إبنُ أخیک طَیّارٌ فی الجَنّة مَعَ المَلائِکة» باید اقرار کنی جعفر پسر برادرت در بهشت همراه ملائکه طیران خواهد کرد. حالا ایشان چند سال بعد شهید شده‌اند «وَ أنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ خَیرُ البَریَة». این 14 نفر بهترین خلق خدا هستند، «خَیرُ البَریَة» یعنی بهترین خلق خدا هستند. «تُؤمِن یا حَمزة بسِرِّهم وَ عَلانیَتهم» تو ای حمزه به سرّشان، به پنهانشان، به جانشان که پنهان است، به نوری که در جانشان است و پنهان است و ظاهرشان ایمان داری؛ «و تـُحیی عَلی ذلِکَ وَ تمُوت» بر این اعتقاد زندگی می‌کنی و بر این می‌میری.

«تُوال ِمَن والاهُم» کسانی را که آنها را دوست دارند، دوست می‌داری. با آنان که با آنها دشمنند، دشمنی می‌کنی. «نَعَم یا رَسُول الله اُشهدُ الله وَ اُشهدُکَ وَ کَفی بالله شَهیدا» من تو را شاهد می‌گیرم، خدا را شاهد می‌گیرم و خدا برای شهادت کافی است. «وقال رسُولُ الله صَدَّدکَ اللهُ وَ وَفَّقَکَ» آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دعایش فرمود که خدا کمکت کند و تو را توفیق بدهد.

منبع: خبرگزاری فارس


نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱۱ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط لیلا آزادمنش| نظرات ()
طبقه بندی:  

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin